مرتضى راوندى
95
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
بسيار بودند مردانى كه براى رهايى از آلام درونى به مسكرات و مواد مخدّر پناه مىبردند . تاريخ ادبى ايران در دورهء صفويه چون تاريخ ادبيات در هردوره ارتباط مستقيم با حيات اقتصادى ، اجتماعى و سياسى آن دوره دارد ، براى آشنايى با تاريخ ادبى ايران در عهد صفوى ، ناگزير بايد با وضع عمومى ايران در آن دوران آشنا شويم ، با اينكه در عهد صفويه از بركت كاردانى و كشورگشايى شاه اسماعيل و شاه عبّاس اوّل ، تا حدى وحدت ملّى ايران تأمين گرديد و در سايه قدرت حكومت مركزى ، به نيروى مزاحم فئودالها و مالكان بزرگ پايان داده شد ، ولى در همانحال « با برترى يافتن شمشيرزنان بىفرهنگ سرخ كلاه و يا چيرگى عالمان قشرى ظاهربين ، دورانى جديد از تنزل فكرى و عقلى و ادبى در ايران پىريزى شد ، كه نهتنها با سقوط دولت صفوى ، بلكه شايد تا ديرگاه همچنان در ايران برقرار ماند . . . علىرغم نظم و انضباط نسبى عهد شاه اسماعيل و شاه عبّاس ، در نتيجهء بىنظميها و كشتارها و قانونشكنيهايى كه در پادشاهى شاه اسماعيل دوم ، سلطان محمد خدابنده ، شاه صفى و شاه سليمان و شاه سلطان حسين و شاه تهماسب دوّم و قسمت اخير سلطنت نادر رواج يافته بود ، اين دوران از عهدهاى تاريك و ناسازگار تاريخ ميهن ما بهشمار مىآيد . . . » اما مطلبى كه در سرآغاز اين مطالعهء طولانى نبايد فراموش شود ، اشارهييست به موضوع آميزش دين و سياست ؛ در اين عهد ، منظور و مقصود زمامداران جلوهدادن سلطنت است به صورت يك مأموريت مقدس دينى و الهى ؛ توضيح اين مقال آنست كه نابغهء خردسال صفوى ، شاه اسماعيل ، با دعوى گماشتگى از سوى « امام زمان » و ادعاى يافتن كمر و شمشير و تاج و فرمان « خروج » از او ، طغيان خود را بر پادشاهان عهد كه همگى اهل سنت و جماعت بودند ، بهصورت قيامى و مذهبى و مأموريتى دينى ارائه كرد و مدعى شد كه هرچه مىكند به حكم و ارادهء صاحب الامر است كه بنابر اصول اعتقادى اماميان دربارهء مسأله امامت ، ولىّ عصر و فرمانرواى با استحقاق عالم است . سپس اين دعوى ، با روياهايى كه او و پسرش تهماسب مدعى بوده و به گفتار خود در آنها دستورهاى جنگ و ستيز از پيشوايان دين مىگرفته و به سرداران ابلاغ مىكردهاند ، دنبال شد و اندكاندك موضوع چنان مسلم و جدى شد كه نسب شاهان صفوى به سلطنت ، از جانب امامان ، صورت يك حقيقت اعتقادى گرفت ، بهويژه كه عالمان مذهبى آن دوران هم در هماوايى و همگامى با پادشاهان صفوى از پاى ننشسته و حديثهايى دربارهء تأييد پادشاهى شاه